بسم اللّه الرحمن الرحيم
پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى حفظ مکتب و حفظ کشور ما و شما دو مسئوليت داريم: يک مسئوليت کوچک، و يک مسئوليت بزرگ.
مسئوليت کوچک حفظ کشور، حفظ نظام و پيشبرد نهضت و رعايت جهات نظمى و تربيتى افراد است که اين مهم است، لکن کوچکتر از آن دومى است.
دوم، حفظ مکتب و چهره اسلام.
ما اگر چنانچه در آن امر اول پيش ببريم، البته پيشبرد بزرگ است.
و اگر شکست هم بخوريم، شکستش هم بزرگ.
لکن با حفظ چهره اسلام و حفظ مکتب، شکست آخرى براى ما نيست.
شکست همان در فعاليتهاى نظامى و فعاليتهاى انتظامى است.
اگر چنانچه چهره اسلام را ما حفظ بکنيم و در آن شکست نخوريم، براى ما در عاقبت پيروزى است.
شما وقتى ملاحظه کنيد از زمان پيغمبر اکرم - صلى اللّه عليه و آله و سلم - و زمان خلافت حضرت امير - سلام اللّه عليه - جنگهاى زيادى شده است، و جنگها هم همه جنگهاى اسلامى ، براى تربيت جامعه بودند.
يک جنگ، ما در اسلام نداريم که از اين مطلب که براى ساختن جامعه باشد و جلوگيرى کردن از کسانى که نمى خواهند بگذارند جامعه ترقى بکند، در اسلام نداريم همچو جنگى.
پيغمبر اسلام جنگهاى متعددى کردند، و در بعضى از جنگها شکست خوردند، در عين حالى که شکست خوردند، مکتبشان شکست نخورد، مکتب محفوظ بود.
حضرت امير - سلام اللّه عليه - در بعضى از جنگها شکست خوردند، حتى در جنگ با معاويه بالاخره شکست با ايشان بود، آنها با حيله ايشان را شکست دادند، معذلک چون مکتب محفوظ بود، شکست نخورد، بلکه پيروز شد در آخر، الان پيروزى او معلوم است.
همه ملتهاى اسلامى به او توجه دارند.
و معاويه قبلا اگر بعض از برادرهاى اهل سنت ما نمى خواستند راجع به معاويه مثلا چيزى بگويند، لکن حالا ديگر معلوم نيست اينطور باشد.
معاويه ديگر اينقدر رسوا شده است که مسلمين ديگر او را قبول ندارند.
پس در عين حالى که در جنگ صفين، اميرالمؤمنين بالاخره شکست خورد، لکن پيروز شد، براى اينکه مکتب محفوظ بود.
و معاويه هم ماهيتش معلوم شد براى آن اشخاصى که نمى دانستند، ماهيتش معلوم شد، منکشف شد.
و همين طور حضرت سيدالشهداء -سلام اللّه عليه - خوب، در کربلا تشريف آوردند، و جنگ بين يک عده کم با گروههاى زياد که به قتل ايشان و اسارت اهل بيت ايشان، و به شکست منتهى شد، لکن در عين حال يزيد را شکست داد.
اين يزيد در دنيا مفتضح شد، به طورى که ديگر نشد باقى بماند، براى اينکه مکتب محفوظ بود.
مکتب، مکتب توحيدى و اسلامى بود، و اسلام محفوظ بود، از اين جهت شکستى نبود.
شکست واقعى، شکست اسلام الان ما در يک وضعى واقع هستيم که سر دو راهى ما واقع شده ايم که ممکن است که خداى نخواسته ما در مکتبمان شکست بخوريم.
اگر فرض بکنيد که ما در اين مبارزه اى که ملت ما با محمدرضا، بلکه با همه کشورهايى که با او همراه بودند، در اين مبارزه ما فرض کنيم که خداى نخواسته ملت ما شکست خورده بود، اين يک شکستى بود که دنبالش باز پيروزى بود.
و اگر هم شکست خورده بوديم، به نظر من خيلى غصه نداشت، براى اينکه ما مکتبمان محفوظ بود، و با محفوظ بودن مکتب بالاخره حق بر باطل غلبه مى کند.
اما ما الان سر يک دوراهى واقع شده ايم که ممکن است با دست ما اسلام آن چهره زيبايى که دارد، در پيش کشورهاى خارجى يا دشمنهاى داخلى، آن چهره اش به طور ديگرى نمايش پيدا بکند، که مکتب ما شکست بخورد.
آنهايى که ما هميشه مى گفتيم مکاتبشان انحرافى است، و اسلام است که مى تواند يک مکتبى داشته باشد که بسازد جمعيتها را، و گروهها و ملتها را بسازد و اسلام مکتب انسانساز است، انسانها را از قوه به فعليت مى آورد، اين حرفها را ما مى زديم و مى زنيم، خوف اين است که اگر چنانچه در اعمال ما يک نحوى مشاهده بشود که برخلاف آنى است که ما ادعا مى کنيم، دشمنهاى ما پاى ما حساب نکنند، پاى اسلام حساب کنند بگويند پاسدارهاى اسلامى ، ملاهاى اسلام، نظامى اسلامى ، اينطور عمل مى کنند.
پى بهانه هستند آنها که يک خلاف ببينند و آن خلاف را علم کنند، با اضافاتى صد چندان، و به خيال خودشان ما را معرفى کنند در جوامع به اينکه جمهورى اسلامى که اينها مى گفتند اينطور بود که الان مردم از گرفتارى آن رژيم سابق خلاص شده اند و به گرفتارى اين رژيم افتاده اند.
الان دارند اين حرفها را مى زنند، در عين حالى که بهانه هايشان کم است.
انقلاب ايران، انقلاب سفيد در عين حالى که در اين انقلابى که ملت ايران کرد از همه انقلابهاى دنيا آرامتر و سفيد بود.
يک انقلاب سفيد بايد اسمش را گذاشت، نه مثل انقلاب محمدرضا، يعنى آنقدرى که ما از دست داديم چند صد مقابل آن به دست آورديم، لکن نه آنى که مى خواهيم.
آنى که مى خواهيم باز به دستمان نيامده است.
آنى که به دست آورديم اين است که موانع را از سر راه به طور عمده برداشتيم.
يک مقدارى هم هست.
عمل خلاف مسئولين لکن چنانچه ما امروز يک کارى بکنيم که گفته بشود که آن وقت رژيم سلطنتى بود و اين کارها را مى کرد، حالا هم که جمهورى اسلامى است و اسلام است و دم از قرآن مى زنند و دم از اسلام مى زنند و دم از ايمان مى زنند، حالا هم همان است.
منتها لفظش فرق کرده است، معنا همان معناست.
الفاظ تغيير کرده است، به جاى رژيم سلطنتى رژيم جمهورى گفته شده است، لکن عمل همان عمل است و برنامه همان برنامه .
http://ehadidi12.blogfa.com/page/9876